امیدوارم بیست و پنج سال بعد وقتی با پسرم از این روزها می
گویم، زیرِ کلماتم فخر پیدا باشد و حسرتی نه، و دریغ گم. اگر این شد، یک سکوتِ
عمیق و کشدار و سر بزیر می اندازم تهِ جمله ی یکی مانده به آخر و آخری را با مژه
های نزدیک بهم و تیریپی پدرانه جوری که دهانش باز بماند نگاهی بدوردستها می اندازم،
و بعد همان طور که سرم را برمی گردانم می خوانم:
دلم از این خرابی ها بود خوش زان که می دانم
خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد
+ اینجا تا بحال، بر خلافِ میلِ بنده، تقریباً تماماً،
وبلاگِ من بود؛ متناقض با عنوانِ «من و دانشجوهایم». امروز مطلبی از مخاطبِ تازه
وارد-مردِ آبی- برایم پست شد که با کمالِ میل اینجا درج می شود.
در این روزهایِ اشک و سوت و کف این مطلب هم برایِ خودش راهِ
گریزی بود:
اهل
دانشگاهم
روزگارم
خوش نیست
ژتونی
دارم ، خرده عقلی ، سر سوزن ذوقی
استادی
دارم ، بهتر از آب روان
دوستانی
، بهتر از برگ درخت
اهل
دانشگاهم
رشته
ام معماری است
گاه
گاهی می کشم من نقشه
می
سپارم به شما
تا
به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است
دلتان
زنده شود
چه
خیالی ؟ چه خیالی ؟ می دانم
گپ
زدن بیهوده است
خوب
می دانم ، دانشم بیهوده است
استاد
از من پرسید
چقدر
نمره ز من می خواهی
من
از او پرسیدم
دل
خوش سیری چند
خوب
یادم هست مدرسه جای آزادی بود
درس
بی کرنش می خواندیم
نمره
بی خواهش می آوردیم
تا
معلم پارازیت می انداخت
همه
غش می کردیم
وکلاس
چقدر زیبا بود
و
معلم چقدر حو صله داشت
درس
خواندن آن روز مثل یک بازی بود
کم
کم دور شدم از آنجا
بار
خود را بستم
عاقبت
رفتم در دانشگاه
به
محیط خشن آموزش
وبه
دانشکده معماری سرایت کردم
چیز
ها دیدم در دانشگاه
من
گدایی دیدم در آخر ترم
در
بدر می گشت
نمره
ای بهر قبولی می خواست
من
کسی دیدم که از دیدن یک نمره ده
دم
دانشکده پشتک می زد
همکلاسی
دیدم
هنگام
خطابه ، به خرچنگ , می گفت ستاره
و
اسید نیتریک را جای نوشابه می نوشید
همه
جا پیدا بود
همه
چیز را دیدم
بارش
اشک از نمره تک
جنگ
آموزش با دانشجو
حذف
یک درس به فرماندهی کامپیوتر
قتل
یک لبخند در آخر ترم
همه
را من دیدم در این دانشگاه
اهل
دانشگاهم
جانمازم
نقشه
قبله
ام آتلیه
عشق
از پنجره ها می گیرم
همه
ذرات وجودم متبلور شده است
بس
نخوابیدم من
نقشه
هایم را وقتی می کشم
که
خروس می کشد خمیازه
مرغ
و ماهی خوابند
در
به درو حیرانم
من
به یک نمره ناقابل ده خشنودم
من
به لیسانس قناعت دارم
من
نمی خندم اگر دوست من می افتد
من
نمی خندم اگر شهریه ها را دو برا بر بکنند
و
نمی گریم اگر دوست من بیست شود
ودر
این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم
خوب
می دانم استاد کِی کوییز می گیرد
بهترین
وقت کرکسیون کی است
بر
گه حذف کجاست !؟
واگر
حذف نباشد همگی مشروطیم !!
ونپرسیم
که در قیمه چرا گوشت نبود؟؟
کار
ما نیست شناسایی مسؤ ل غذا
کار
ما نیست شناسایی بی نظمی ها
کار ما شاید این است که در طول کلاس
پی
اصلاح خطا ها برویم
و
در این دانشگاه
به
دنبال اساتید بدویم
نقلیه
دانشکده از آن من است
سایت
و رایانه آن مال من است
ما
بدانیم اگر سلف نباشد همگی می میریم
+
شکرِ خدا یا بشعرِ اوریجینال و بی سانسورِ سهراب دسترسی نداشته، یا خودش سانسور
کرده است؛ و گر نه نمی دانم جایِ آن گزاره های نامسلمانی چه قرینه ای از دانشگاه
می خواست بگذارد؟!!