پنجشنبه ی گذشته همه ی اساتید که با کلاس هایِ خالی مواجه شده بودند، در اتاقِ اساتید جمع شده بودند. یکی از اساتیدِ مسن تر، چای نخورده رفت که سری بکلاس بزند؛ شاید دانشجویی آمده باشد. همانطور که انتظار می رفت بازگشت اما درونیاتِ متفاوتش با مایی که راحت مشغولِ چای نوشیدن و سق زدن ببیسکویت هایِ کنجددار بودیم را اینطور ابراز کرد:

یعنی وِنه کار نَکِرد چاشت بَخِریم؟ (یعنی باید کارنکرده چای بنوشیم؟)