خیلی حال داد !

ها ها ها ها ..... خیلی خیلی حال داد! هر ترم موقع نمره دادن٬ معمولا زمان ارفاق کردن٬ همیشه یه تعداد بچه ها بودن که قیافه شون از ذهنم میپرید و همه چی بهم میریخت و کمی شاید ناحقی میشد. خدا پدرمادر فیس بوکو بیامرزه! همینطور اتفاقی گفتم بزنم اسماشونو که بععععله٬ جواب داد! ماشالا این روزها همه واسه خودشون فیس بوک دارن٬ شما چطور؟ دیگه هیشششششکی نمیتونه از زیر دستمون در بره !

چه باید کرد ؟

با دانشجوی ترم ۳ی که برای ۱ امتحان تستی ۲۰ سوالی! که روی ۳صفحه از ۴صفحه ی سفید و بزرگ پاسخنامه٬ نام و نام خانوادگی و رشته و شماره دانشجوییشو! تمام و کمال نوشته چه باید کرد؟؟؟؟

تاریخ تمدن اسلامی 2

بعد سه سال تدریس و ژوژمان و نمره٬ امروز برای اولین باره که رفتم سر جلسه امتحان. چه تلخه. اون موقعا نمیدونستم و اصلا بفکرشم نبودم که چه حالی دارن استادام سر جلسه. الانم اصلا همچین نیست که وای چه موقعیت بدی و من تحملشو ندارم و اینجا کجاست! فقط اینکه اوج خداگونه ی ناخوشآیندی بود که ببینی یکی همه چیو با هم قاطی کرده و از ناراحتی داره بالا میاره و تو نمی تونی هیچ رقمه بهش کمک کنی٬ یکی عین بلبل همه رو جواب داده اما رو یکی دوتاش گیر کرده و تو نمی تونی هیچ رقمه بهش کمک کنی و یکی هم که دنیا بهیچ جاش بند نیست و.... تو نمی تونی هیچ رقمه بهش کمک کنی !

شعر

یکبار شعرامو از اینجا جمع کردم بردم تو فیس بوک نشون ملت دادم. حالام خورده خورده شعرهام که استتوس های فیس بوکم بودن جمع شدن و آوردمشون اینجا. نمیدونم دقیقا از کی شروع شدن اما دست کم ترتیب زمانیشون رعایت شده:

دُمِ دوشاخه ی ماهی

یکی از بال هایِ پروانه

! آغوشِ گشوده ی تو

 *

پرهای ریز درخت روی شیروانی

به هم خوردن برگهای گنجشکها

باران زرد ستاره ها

برگهایِ درختِ انجیرِ حیاطِ خانه هر روز پهن تر میشوند

و من

عریان تر

*

خورشید از لایِ برگها عبور میکند

من از رویِ بهارهایِ نارنج

مرگ از زیرِ غروب

*

هفته ای گذشت

خورشید از لایِ شاخه ها

و مرگ از زیرِ غروب

عبور می کنند

بهارهایِ نارنج پلاسیده اند

*

وقتی پلکهایم را باز میکنم جهان را میبینم

و آنگاه که میبندم

تو را

*

در شالیزار

مرزها معبرند

*

شالیزار

غرق در آب

درختان

غرق در باد

دعوایِ پرندگان

*

زیرِ آب

دانه هایِ برنج

درختان

تصویرِ رویِ آب

*

غروب شالیزار است

کلاغی اریب پرواز میکند

صدایی نیست

*

غروب های جمعه

جاده چالوس یکطرفه است

به سمت تو

*

اندوه امروز را فردا به تو خواهم گفت

اگر امروزمان را فردایی باشد

یا فردا را مایی

*

شاخه های درخت در هوا هستند

همچنانکه صدای چکاوک

و دانه های آب

 

هوا از بلبل پر بود

عین چاهار روزو یک سفر خوب رفتم. اونجوری که مرغ بعد از خیس شدن خودشو میتکونه منم خودمو تکوندم. سبکم. با اینکه اونقد قوی هستم که خودم بتونم خودمو جمع کنم اما بد نیست این چیزی که قبل از سفر نوشتم و اینجا نذاشتمش رو اینجا بذارمش:

"این آخر ترمی یاد فیلم "گرین مایل" میفتم. احساس اون سیاه گندهه رو دارم. اینقد با دانشجوهایی طرف بودم که اوضاع فهمیشون بی ریخت بود... بی هیچگونه تعارف و ریای مزخرفی نمیدونم ! که تونستم تاثیری روشون داشته باشم یا نه؟ اما اینو میدونم و مطمئنم که اونا تاثیر خیلی بدی رو قلم و فکر و طراحی هام داشتن. تحلیل رفتم! با اینکه ترم کوتاهی بود اما دیگه جون ندارم. واقعا میترسم این دونه های سیاهی که ازشون کشیدم (کشیدم؟) من رو کلا از پا در بیاره."

 

محبوبیت

دیروز وسطِ دعوا با یکی از این مدیرگروه ها که قبل از عید نیومدی و خب نیومده باشم و بچه ها سردرگمنو خب تقصیر خودشونه و جبرانی بذار و نمیذارم و بذار و باشه و این حرفا فهمیدم پارسال که همین دانشگاه میومدم و این ترم با التماس خواستن بیام دلیل این بوده که تو نظرسنجیاشون رکورد زدم؛ هیچکی تا حالا به نود نرسیده بود اما من شده بودم نودوهشت !

جای خالی را پر کنید !

تو اتاق اساتید یک خانوم استادی داره با دانشجوهای مذکر متقلبش جر و بحث می کنه میگه: نه٬ اینجوری نمیشه٬ شما منو چیز فرض کردین !!!

مملکته داریم ؟؟؟؟