من استاد نيستم؛ من رويم سخت سياه است !!!
سادهاست نوازشِ سگي ولگرد
شاهدِ آن بودن كه چگونه زيرِ غلتكي ميرود
و گفتن كه:
سگِ من نبود !
ساده است ستايشِ گلي
چيدناش و از يادبردن
كه گلدان را آّب بايد داد.
ساده است بهرهجويي از انساني
دوستداشتناش بي احساسِ عشقي
او را بخود وانهادن و گفتن كه:
ديگر نميشناسماش !
ساده است لغزشهايِ خود را شناختن
با ديگران زيستن؛ بحسابِ ايشان
و گفتن كه:
من اينچنينم !
ساده است كه چگونه ميزي !
باري
زيستن سخت ساده است !
و
پيچيده نيز هم.